لسان الملك سپهر
220
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
كه اجل من فرا رسد و پس از مرگ من اولاد من قطع رحم كنند و حق تو چنان كه سزاى توست نگاه ندارند ، نيكو آن است كه در بلدهء حيره هر خانه و هر زمين كه تو اختيار كنى از بهر تو بخرم و به تيول و سيورغال « 1 » تو دهم تا پس از من در آنجا زندگانى كنى و خانهء اوس در غربى حيره بود . ايوب گفت : عصام بن عقد كه يكى از بنى حارث بن كعب است روزگارى است كه با من پيمان مودّت استوار دارد و خانهء او در شرقى حيره است ، اگر خواهى در جنب سراى او خانهاى از بهر من بنيان فرماى . اوس اين سخن از وى بپذيرفت و در پهلوى خانهء عصام زمينى از بهر وى به سيصد ( 300 ) اوقيه « 2 » زر بخريد و صد ( 100 ) اوقيه زر و دويست ( 200 ) شتر و عددى از اسبان تازى به دو عطا كرد تا هر وقت خواهد به خانهء خود رود . و ايوب در خانهء اوس بماند تا او وداع جهان گفت ، پس از مرگ او اموال و اثقال و زنان و فرزندان خود را برداشته به خانهء خويش رفت . و اين ايوب را پسرى بود كه زيد نام داشت و از بهر او دخترى از آل قلام بگرفت و زيد ازو پسرى آورد و نام او را حمار نهاد . بالجمله ملوك حيره در حقّ ايوب و فرزندش زيد كمال ملاطفت مرعى مىفرمودند و جايزهاى بزرگ و صلهاى عظيم عطا مىكردند ؛ و بنى امرؤ القيس دست به حيره نداشتند كه از ايوب و اولاد او خون خويش طلب كنند . از قضا روزى چنان افتاد كه زيد بن ايوب با چند تن از مردم حيره به نخجيرگاه شد و از دنبال شكارى به تاخت تا از مردم خويش دور افتاد ، ناگاه با مردى از بنى امرؤ القيس دوچار شد او زيد را نگريست كه سخت با ايوب شبيه است ، پيش شد و از وى پرسيد تو كيستى ؟ گفت : از بنى تميم . گفت : در كجا سكون دارى ؟ گفت : در حيره . گفت : آيا با ايوب نسبتى دارى ؟ گفت : فرزند اويم . پس كين كهن به ياد آورد و زيد را با خويش مشغول كرد و ناگاه تيرى از قفاى او گشاد داد چنان كه در ميان دو كتف او آمد و همچنان در پشت اسب معلق بمرد و خود از طرفى بگريخت . مردم زيد او را تا شامگاه نيافتند و روز ديگر از هر سوى تاخته جسد او را بدست كردند و بر اثر قاتل او بشتافتند تا به دو رسيدند و او مردى كماندار بود و آن روز را تا
--> ( 1 ) . سيورغال : به معنى انعام و بخشش . ( 2 ) . اوقيه : برابر چهل درم سيم [ نقره ] است .